تبليغاتX
برای شبهای بی ستاره . . .
           به ياد او

سلام دوستان عزيزم اميدوارم هر جا هستيد پيروز و سربلند باشيدو به آرزوهای قشنگتون برسيد.امروز يه شعر آهنگ از فرزاد فرزين براتون مينويسم اميدوارم خوشتون بياد.

 

انگاری باز يه ستاره ميزنه توی شبام

                                       توی دستاش گل ياس و غربتش توی نگام

حالا اون روزی رسيده که پرنده بخونه

                                      چشمای منتظر من ديگه تنها نمونه

هميشه چشم به راهم که تو از راه برسی

                                       تويی که غربتو ميشناسی انيس بی کسی

ميدونم تويی ستاره با نگاه عاشقانه

                                        واسه قلب عاشق من ميمونی تو بی بهانه

يه نفس تو آسمونی ميگيری ماه و نشونه

                                         يه نفس روی زمينی ميزنی باغ و جوونه

دل تو سبزه و دريا چه بزرگی تو خدايا

                                         ميدونستم که مياری عشق و باز توی نگا

بازم بارون صداقت ميريزه از زير پلکا

                                          انگاری تو خواب و رويام چه تماشاييه دنيا

توی زندگی ما با تو زمستون نميشه

                                          رمز خوشبختی ما بودن تو تا هميشه...

                            انگاری باز يه ستاره ميزنه توی شبام...

 

اميدوارم خوشتون اومده باشه،ممنون که به چشمهاتون فرصت خوندن داديد.

آرزومند آرزوهاتون.*منصور*مثل هميشه براتون عشق آرزو ميکنم.

تا به زودی...

+ نوشته شده توسط منصور در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384 و ساعت 20:4 |

از دریچه ی چشمهایم به فراسوی آسمان مینگرم تا راهی بیابم برای پرواز.(پرواز را به خاطر بسپار پرنده رفتنی است) زمزه ای دائمی لبان خشکیده ی دختری است که در انتظار بوسه های پیاپی تو چشم به راه آمدنت دوخته است.دیگر از بی تو بودن هراس ندارم چون میدانم که هیچگاه بی تو نخواهم بود حتی هنگامی که در کنارم نیستی.تنها صدایت را میشنوم و انعکاس آنها در ذهنم ....گویی تداعی اسمی است برای یک عشق که اکنون به بی نهایت دوست داشتن رسیده است.قاصدکها دوباره آمده اند تا آغوشم را پر کنند از دل انگیزی پیام  پیامی سرشار از شادی.آری شادی  و دیگر هیچ.اکنون که در آغاز رسیدن به انتهای با تو بودن هستم گویی بالهایم را مجالی برای سکون نیست پرواز تنها خواهش بالهایی است که بیقرارند. بی قرار از پیام که آمد تا باز آشفته کند شادی را و چه بی رحمانه آشفت هرچند آن هم دلنشین است .

 با خود اینچنین همیشه گفته ام

این ستاره ها که نور میدهند روی مخمل سیاه شب

مثل برق بوسه های توست

آن زمان که بی دریغ  بوسه میزدی به لب

یا که آن نگاههای زیرچشمیت

مثل غنچه های کوچک بنفشه اند

تازه وا شده میان باغچه

توی باغ چشمهای تو شکفته اند

آه از آن زبان تند و تیز تو

چون که گفته های سمی تو را

سوی یاکریم قلب من

مثل یک کمان همیشه میکند رها

من ولی چو یک غزل بارها و بارها

با خود این ترانه خوانده ام

از میان آنهمه کنایه ات که میزنی

من فقط پیام عشق را شنیده ام

+ نوشته شده توسط منصور در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384 و ساعت 19:51 |

روز

آزار 

دوست دارم گاهی آزارت دهم

ای که آزردی مرا با رفتنت

*

ای که ترسیدی اگر عاشق شوی

عشق آرد یک بلایی بر سرت

*

رفتی و در قاب یادم همچنان

می درخشد چشم های روشنت

*

می زند آتش به شعر دفترم

یاد آن رفتار گنگ و مبهمت

*

رفتی و مانده ست بر ایوان دل

جای پاهای تو مثل شبنمی

*

رفتی ومن می نویسم باز هم

مانده برقلبم شرار ماتمی

*

این چه سود گر باز می خوانی مرا

باز می گویی پشیمانی مرا

*

من نخواهم داد هرگز پاسخت

ای که آزردی مرا بارفتنت

*

پای خود را روی قلبم می نهم

دوست دارم گاهی آزارت دهم

 

...

گار سختی است ...........!

آدمها خشكند ... حقايق تلخند ..... روياها شوكران !

جوی های روان تنگ اند و درختان قطور ضعيف !

خورشيد گرم است و سوزان .. ماه بی خيال و فروزان !

می دانم . من می دانم . تو هم می دانی ... همه می دانند ... روزگار عجيبی است !

انسانها در ميان خرابه هايی که زيبايشان می نامند می زیند و به آن عشق می ورزند .

و اينچنين بر حقارت خود دامن می زنند ...

و من به دور از هياهوی آدمک های دل خوش ... همچنان در خود فرو می روم .

هر چه بيشتر در ميانشان می زيم دورتر می شوم و غربيه تر !

آری ... معصوميت كودكيهايم گم شده است ،

اما من هنوز هم همان كودك عاشقم و ساده دل !

و همچنان در انتظار ،

در انتظار ظهور باغی از جنس اقاقی ،

كه مرا از خود و خويشتن ها برهاند و به سر منشا خود بازگرداند .

و رسیدن به خدایی که در این نزدیکیست ...

من اينجا تنها ماندم ،

خدایا مرا به بغضی که از تو می شکند بسپار ،

مرا به باد های تندِ رهاکننده ی گويا ... مرا تا هميشه به باران شوينده بسپار .

پروردگارا ، انتظار سخت ترين مجازاتی است كه برایم در نظر گرفته ای !

مرا ...... ببـــــــر

+ نوشته شده توسط منصور در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384 و ساعت 10:59 |
چرا اونایی که خوشگل هستن بی وفان؟

از دوستای عزیز که برای وبلاگ من نظر می دن خیلی ممنونم ولی ازتون می خوام در مورد این یکی بیشتر نظر بدین.مخصوصا خانوما...... 

+ نوشته شده توسط منصور در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384 و ساعت 10:56 |

سلام عزیزای دلم

 

ممنمون ام که با حضور گرمتون توی وب لوگم منو

شرمنده میکنید.

 

از اینکه دوستای خوبی مثل شما دارم واقعا خوشحالم

 

من یه مدت نمیتونم زود به زود اپ کنم اما حتما نظرات

خوبتون رو میخونم و جواب میدم

 

خیلی دوستتون دارم و ممنونم که منو از خودتون میدونید

 

نمیدونید چقدر خوشحال میشم که بهم سر میزنید و نظر میدید

+ نوشته شده توسط منصور در پنجشنبه هفدهم آذر 1384 و ساعت 9:24 |
+ نوشته شده توسط منصور در چهارشنبه شانزدهم آذر 1384 و ساعت 9:30 |

قایقی خواهم ساخت

خواهم انداخت به اب .

دور خواهم شد از این خاک غریب

که در ان هیچکسی نیست که در بیشه عشق

قهرمانان را بیدار کند.

قایق از تور تهی

و دل از ارزوی مروارید

همچنان خواهم راند.

نه به ابی ها دل خواهم بست

نه به دریاها.پریانی که سر از اب بدر می ارند

و در ان تابش تنهایی ماهیگیران

می فشانند فسون از سر گیسوهاشان.

همچنان خواهم راند.

همچنان خواهم خواند.

دور باید شد دور.

مرد ان شهر اساطیر نداشت.

زن ان شهر به سرشاری یک خوشه انگور نبود.

هیچ ایینه تالاری . سر خوشی ها را تکرار نکرد.

چاله ابی حتی. مشعلی را ننمود.

دور باید شد. دور.

شب سرودش را خواند.

نوبت پنجره هاست.

همچنان خواهم خواند.

همچنان خواهم راند.

پشت دریاها شهری است

که در ان پنجره ها رو به تجلی باز است.

بام ها جای کبوترهایی است. که به فواره هوش بشری می نگرند.

دست هر کودک ده ساله شهر . شاخه معرفتی است.

مردم شهر به یک چینه چنان می نگرند

که به یک شعله. به یک خواب لطیف.

خاک موسیقی احساس ترا می شنود

و صدای پر مرغان اساطیر می اید در باد.

پشت دریا ها شهری است

که در ان وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیران است.

شاعران وارث اب و خرد و روشنی اند.

پشت دریا ها شهری است.

قایقی باید ساخت

+ نوشته شده توسط منصور در چهارشنبه شانزدهم آذر 1384 و ساعت 9:20 |

هميشه برای كسی بخند كه ميدونی به خاطر تو شاد می شه وبرای كسی گريه كن كه ميدونی وقتی غصه داری و اشك می ريزی برات اشك ميريزه  برای كسی غمگين باش كه درغمت شريكه عاشق كس باش كه دوسست داره به آسمون نگاه می كنی پوراز ستارست دوست داری كدوم مال تو باشه  ؟؟ به اونی كه از كم نورتره قانع باش چون با اونی كه از همه بزرگتره پورنورتره همه نگاه می كنند واون هم به همه نگاه ميكنه ولی ستاره من هم از همه بزرگتره وهم پرنورتر ومن به ايشون افتخار می کنم             

+ نوشته شده توسط منصور در سه شنبه پانزدهم آذر 1384 و ساعت 15:5 |
.
بيا بيا چون ابر بهار گريه کنم
 
به دامن سياه روزگار گريه کنم
 
به سوز گريه شبی خنده کرده ايم
 
که حال: به جای خنده در اين شب تار
 
گريه کنيم
 
به جای عشق بيا خنده زنيم
 
به جای شعر بيا زار زار گريه کنيم
 
دريای شورانگيزچشمان تو اينجاست
 
انجا که بايد دل به دريا زد اينجاست
 
ای باعث شکوفايی باران من
 
بايد بروم تا باغم غريبی خويش
 
غم غربت را از دل عاشقان بزدايم
 
اما بدان هر لحظه نبض خاطرات من
 
 
 
به ياد تو ميتپد
+ نوشته شده توسط منصور در سه شنبه پانزدهم آذر 1384 و ساعت 15:0 |
از کبوتر پرسيدم زندگي چيست؟؟؟ بال زد و جوابم نداد ... از دريا پرسيدم زندگي چيست؟؟؟ خروشيد و جوابم نداد ... از خورشيد پرسيدم زندگي چيست؟؟؟ غروب کرد و جوابم نداد ... از انسان پرسيدم زندگي چيست؟؟؟ جواب داد : زندگي خون دل خوردن است اولش عشق و آخرش مردن است ...
+ نوشته شده توسط منصور در دوشنبه چهاردهم آذر 1384 و ساعت 9:45 |

اي زيباترين ؛

قشنگ ترين ؛
دلرباترين
اي بهترينم ؛ دوستت دارم .
زيباي من
در راه اثبات عشق و علاقه ام به تو ، عاجز و درمانده ام نمي دانم با کدامين کلام ؛ با کدامين بيان و با کدامين زبان مي توانم به تو بگويم که من تو را دوست دارم .
تو را چون تويي ؛
تو را بخاطر وقارت ،
تو را بخاطر متانتت ،
تو را به خاطر سر سختيت ،
تو را به خاطر همين غرورت ،
تو را به خاطر تسليم ناپذيريت ، دوست دارم .
اما افسوس بايد خورد چون اينها همه در دل است و من عاشق حتي قدرت بيان آنها را ندارم .
تمام آرزويم اين بوده و است که به تو اثبات کنم دوستت دارم ، در اين راه مي دانم که شايد درست عمل نکرده ام اما چه کنم ، چون وقتي نمي توانم حرف بزنم تلاش مي کنم با نگاه بتوانم با تو صحبت کنم .
البته اين را هم نمي دانم که واقعا برداشت و تصور تو نسبت به من و کارهايم چگونه است و مرا چگونه فردي مي شناسي ؟ اي کاش در وجودت بودم و تو را از اعماق وجودت مي شناختم و کلامت را بهتر ادراک مي کردم اما حقيرتر از آنم که چنين کاري بتوانم انجام دهم .
عشق من تنها به تو مي انديشم و آرزويم اين است که بالاخره بتوانم احساسم را به تو ابراز نمايم .

+ نوشته شده توسط منصور در دوشنبه چهاردهم آذر 1384 و ساعت 9:3 |
+ نوشته شده توسط منصور در یکشنبه سیزدهم آذر 1384 و ساعت 18:12 |
 تاوان ...

چه اشتباهي کردم که اسمتو آوردم
                                     
 خوبيش اينه که لااقل واست قسم نخوردم 

راستي چه عالمي بود اگه بدا نبودن 
                                     
 جدا مي شيم ما از هم ! راستي خيلي ها حسودن

ديشب تا صبح نشستم زير نگاه مهتاب 
                                    
  تو خيلي خوبي اما ! فقط تو عالمه خواب

عکس هاتم ميدم به يه 
                                       
  تا که خيلي به خوبي تموم شه اين رابطه

حرف هاي عاشقونه همش مال قديمه 
                                  
       مثل همون حرف ها که ما- به هم زديمه

هر وعده اي که دادي به هر کسي عمل کن
                                     
  قصه هاشو يه جوري با مهربوني حل کن

نزار که عشق واسش مشکل و دردسر شه
                                
        نزار که از دست تو راهيه- يه سفر شه

چه وقت هايي تلف شد با تو سر قرارا
                                      
  تکليف ها روشن مي شه هميشه تو بها را

گناه تو همين بود نداشتن صداقت
                                       
  اما گناه من بود نکردن خيانت

سفيديه نگاهت نام شبيه برفه !!!
                                   
    آب مي شه زود و فقط يه قيمت يه حرفه

ديگه خدا نگهدار لحظه هاي قيمتي 
                                   
    منو ببخش عزيزم هر کي داره قسمتي

دنيا رو اگه بدي دلم ازت صاف نمي شه
                                      
  دلي که بشکنه و کدر شه شفاف نمي شه

نه ديگه دوست دارم محال باورم شه 
                                         اسم تو ديگه محال تو دلم جا بشه !!!

+ نوشته شده توسط منصور در جمعه یازدهم آذر 1384 و ساعت 13:56 |
ميدان عشق را برايت آماده كردم تاعاشقانه بانگاهم بجنگي ولي افسوس تو زود فرار كردي ....

+ نوشته شده توسط منصور در جمعه یازدهم آذر 1384 و ساعت 13:34 |

من که می دانم شبی عمرم به پایان میرسد

نوبت خاموشی من سهل و آسان میرسد

من که می دانم که تا سرگرم بزم و شادیم

مرگ ویرانگر چه بیرحم و شتابان میرسد

پس چرا عاشق نباشم پس چرا عاشق نباشم

من که می دانم به دنیا اعتباری نیست نیست

بین مرگ و آدمی قول و قراری نیست نیست

من که میدانم اجل ناخوانده و بیدادگر

سر زده می آید و راه فراری نیست نیست

پس چرا عاشق نباشم پس چرا عاشق نباشم

+ نوشته شده توسط منصور در جمعه یازدهم آذر 1384 و ساعت 13:30 |
ببخشید این خانوم این کارو انجام می دهببخشید این خانوم این کارو انجام می ده

مسخره نکونین خدا اینجوریم کرده

+ نوشته شده توسط منصور در پنجشنبه دهم آذر 1384 و ساعت 19:7 |
+ نوشته شده توسط منصور در سه شنبه هشتم آذر 1384 و ساعت 8:11 |
+ نوشته شده توسط منصور در دوشنبه هفتم آذر 1384 و ساعت 19:52 |
تو كه بودي
دل من دمخور شادي ها بود
اسمانش همه از رويا بود
ان زمان نيز كه رفتي دل من
همدم روز و شب غمها بود
تا تو رفتي دل من شبنم شد
گل زيباي دلم دلم تنها شد
شبنم قلبم به روي سينه خشك
چشمانم پر از غمها شد
كاش اين قلب سياهم به سپيدي نگاهت ميشد
من به يادت همه شب
گريه كردم تا صبح
مينشستم به تماشاي گل وعشوه باغ
مينشستم به تماشاي نگاه پنجره
پنجره منتظر قدوم پاكت بوده
باز در پشت انارستان ها
پيچكي ميخندد
شاخه اي ميميرد
و نگاه دل عاشق هر روز در به در در پي چيزي ميرفت
باز ميرفت به ان باغستان
كه در اوج پوچي
در پي مرمر چشمان نگاه دل تو
همان دل كه مثل دريا بود
جستجو ميكرد قطره اي محبت را
حيف از ان همه فكر
حيف از ان همه راه
حيف از انهمه عشق كه به راهت دادم
و تو بد فهميدي قصه ياس و حكايت ها را
و چه زود رنجيدي
از نگاهم كه تمنا ميكرد
از نگاهت لبخند
+ نوشته شده توسط منصور در دوشنبه هفتم آذر 1384 و ساعت 19:45 |

+ نوشته شده توسط منصور در پنجشنبه سوم آذر 1384 و ساعت 22:17 |

+ نوشته شده توسط منصور در پنجشنبه سوم آذر 1384 و ساعت 22:16 |

+ نوشته شده توسط منصور در پنجشنبه سوم آذر 1384 و ساعت 22:14 |

+ نوشته شده توسط منصور در پنجشنبه سوم آذر 1384 و ساعت 22:13 |

+ نوشته شده توسط منصور در پنجشنبه سوم آذر 1384 و ساعت 10:53 |
+ نوشته شده توسط منصور در پنجشنبه سوم آذر 1384 و ساعت 7:53 |

فرياد زير آب

ضيافتهاي عاشق ران

خوشا بخشش خوشاايثار

خوشاپيدا شدن در عشق

براي گم شدن درياست

چه دريايي ميان ماست

خوشا ديدار ما در خواب

چه اميدي به اين ساحل

خو شا فرياد زير آب

خوشا عشق و خوشا

خون جگر خوردن

خوشا مردن خوشا

از عاشقي مردن

اگرخوابم اگربيدار

اگر مستم اگرهوشيار

مرا ياراي بودن نسيت

توياري كن مرا اي يار

تو اي خاتون خواب من

من تن خسته را درياب

مرا هم خانه كن تا صبح

نوازش كن مرا تا خواب

هميشه خواب تو ديدن

دليل بودن من بود

چراغ راه بيداري اگر بود

از تو روشن بود

ضيافتهاي عاشق ران

خوشا بخشش خوشا ايثار

خوشاپيدا شدن در عشق

براي گم شدن درياست

نه از دورو نه از نزديك

تو از خواب آمدي اي عشق

خوشا خود سوزي عاشق

مرا آتش زدي اي عشق

خوشا عشقو خوشا خون جگرخوردن

خوشا مردن خوشا ازعاشقي مردن

 

+ نوشته شده توسط منصور در پنجشنبه سوم آذر 1384 و ساعت 7:37 |
+ نوشته شده توسط منصور در چهارشنبه دوم آذر 1384 و ساعت 11:8 |
+ نوشته شده توسط منصور در چهارشنبه دوم آذر 1384 و ساعت 11:5 |
+ نوشته شده توسط منصور در چهارشنبه دوم آذر 1384 و ساعت 11:3 |
+ نوشته شده توسط منصور در چهارشنبه دوم آذر 1384 و ساعت 11:1 |
mansour
+ نوشته شده توسط منصور در چهارشنبه دوم آذر 1384 و ساعت 10:12 |

عشق يعني حسرت شب هاي گرم...

عشق يعني ياد يك روياي نرم...

عشق يعني يك بيابون خاطره...

عشق يعني چهار ديوار بدون پنجره...

عشق يعني تا ابد بي سرنوشت...

عشق يعني اخر خط بهشت...

عشق يعني گم شدن در لحظه ها...

عشق يعني آبي يه بي انتها...

عشق يعني يك سوال بي جواب...

عشق يعني راه رفتن توي خواب... 

عشق يعني ......................

+ نوشته شده توسط منصور در چهارشنبه دوم آذر 1384 و ساعت 9:43 |

چرا؟

 

چرا هر چی توی این دیار ما عشقی شده؟ چرا رنگ عاشقی تو شهر ما مشکی شده؟

چرا اینهمه هیاهو برای رنگ سیاه؟ چرا اینهمه دورویی و دورنگی و ریا؟

چرا هر کس فقط و فقط به فکر خودشه؟ چرا جای آدمیت هرکی فکر مدشه؟

چرا بین دوستیها مهر و وفا تموم شده؟ چرا تو سفره هامون نون حلال، حروم شده؟

چرا قرص اکس ، علف ، شیشه و بنگ فراونه؟ چرا بی کس تک و تنها زیر پل تو بارونه؟

چرا اینهمه شلوغی، ترافیک ، موتور سوار؟ چرا عاشق اینقدر خسته وزار، بدون یار؟

چرا هر کی مونده بیکار رفته خواننده شده؟ چرا اون لیسانس آزاد رفته راننده شده؟

چرا جای زندگی همه به فکر مردنند؟ چرا آدما فقط به فکر از هم خوردنند؟

چرا لوطی گری و مردونگی مرده دیگه؟ چرا هر کس از مرادش خنجرو خورده دیگه؟

چرا میری خواستگاری یه عالم سکه میخوان؟ چرا جای شهر ری ، قم و مشهد مکه میخوان؟

چرا من هر چی میگم بازم تمومی نداره؟ چرا هی غر میزنم

 

+ نوشته شده توسط منصور در چهارشنبه دوم آذر 1384 و ساعت 8:40 |
پسر بچه ای که بر خلاف همه پسر بچه ها اعتراف به کوچیک بودنش میکرد هنوز روی یه جای خاکی دنبال ستاره کوچولویی می گشت تو کوچه های خاکیش که بعضی موقع ها سرد میشد گرم میشد داغ میشد خیس میشد پسرک دیگه برید خسته از این همه تغییر دیگه داشت عادت میکرد که باید عادت کنه یه روز بهاری از خواب بیدار شد همه چیز تغییر کرده بود هوای داغ دیگه داغ نبود گلها بو نداشتند ولی زیبا تر شده بودند آدماش همه بزرگ شده بودند اون خیلی کوچیک تر شده بود آدما چند تا کلمه بیشتر بلد نبودند فقط همونا رو تکرار میکردند پسرک تنها تر شده بود ستاره ها بقدری بزرگ شده بودند که نه آسمون معلوم بود نه ستاره ها پسرک هر روز که بیدار مشد متوجه تغییرات جدیدی مشد مدتی از آدما فاصله گرفت ولی قلب آدما هر روز سیاه تر میشد و ستاره ها بزرگتر که حتی خورشید دیگه معلوم نمیشد حتی رنگ ها هم فرق کرده بود آدما خودشون رنگهارو میساختند رنگها هم مرده بودند پسرک هر شب گریان به خونش می اومدو اقدر گریه می کرد تا خوابش ببره این کار برای اون هم عادت شد هر روز با دلی شکسته چسمانی گریان قلبی که تا مرز سیاهی میرفت و برمیگشت یه روز پسرک از خواب بیدار شد همه چیز درست شده بود پسرک
دیگه احساس کوچیکی نمیکرد همه چیز رو به شکل مسخره ای دوست داشت پسرک ستاره ای هم دیگه عادت کرده بود دیگه خسته نبود همیشه می خندید از گلها های بی بو و بیرنگ لذت میبرد انقدر در اعماق یه جای خاکی فرو رفت که تا آخر عمرش یه ستاره ام ندید چون عادت کره بود عادت عادت تو هم سعی کن عادت کنی وگرنه.........
+ نوشته شده توسط منصور در سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت 20:28 |

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

+ نوشته شده توسط منصور در سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت 8:6 |