تو كه بودي
دل من دمخور شادي ها بود
اسمانش همه از رويا بود
ان زمان نيز كه رفتي دل من
همدم روز و شب غمها بود
تا تو رفتي دل من شبنم شد
گل زيباي دلم دلم تنها شد
شبنم قلبم به روي سينه خشك
چشمانم پر از غمها شد
كاش اين قلب سياهم به سپيدي نگاهت ميشد
من به يادت همه شب
گريه كردم تا صبح
مينشستم به تماشاي گل وعشوه باغ
مينشستم به تماشاي نگاه پنجره
پنجره منتظر قدوم پاكت بوده
باز در پشت انارستان ها
پيچكي ميخندد
شاخه اي ميميرد
و نگاه دل عاشق هر روز در به در در پي چيزي ميرفت
باز ميرفت به ان باغستان
كه در اوج پوچي
در پي مرمر چشمان نگاه دل تو
همان دل كه مثل دريا بود
جستجو ميكرد قطره اي محبت را
حيف از ان همه فكر
حيف از ان همه راه
حيف از انهمه عشق كه به راهت دادم
و تو بد فهميدي قصه ياس و حكايت ها را
و چه زود رنجيدي
از نگاهم كه تمنا ميكرد
از نگاهت لبخند
دل من دمخور شادي ها بود
اسمانش همه از رويا بود
ان زمان نيز كه رفتي دل من
همدم روز و شب غمها بود
تا تو رفتي دل من شبنم شد
گل زيباي دلم دلم تنها شد
شبنم قلبم به روي سينه خشك
چشمانم پر از غمها شد
كاش اين قلب سياهم به سپيدي نگاهت ميشد
من به يادت همه شب
گريه كردم تا صبح
مينشستم به تماشاي گل وعشوه باغ
مينشستم به تماشاي نگاه پنجره
پنجره منتظر قدوم پاكت بوده
باز در پشت انارستان ها
پيچكي ميخندد
شاخه اي ميميرد
و نگاه دل عاشق هر روز در به در در پي چيزي ميرفت
باز ميرفت به ان باغستان
كه در اوج پوچي
در پي مرمر چشمان نگاه دل تو
همان دل كه مثل دريا بود
جستجو ميكرد قطره اي محبت را
حيف از ان همه فكر
حيف از ان همه راه
حيف از انهمه عشق كه به راهت دادم
و تو بد فهميدي قصه ياس و حكايت ها را
و چه زود رنجيدي
از نگاهم كه تمنا ميكرد
از نگاهت لبخند
+ نوشته شده توسط منصور در دوشنبه هفتم آذر 1384 و ساعت
19:45 |
