من که می دانم شبی عمرم به پایان میرسد
نوبت خاموشی من سهل و آسان میرسد
من که می دانم که تا سرگرم بزم و شادیم
مرگ ویرانگر چه بیرحم و شتابان میرسد
پس چرا عاشق نباشم پس چرا عاشق نباشم
من که می دانم به دنیا اعتباری نیست نیست
بین مرگ و آدمی قول و قراری نیست نیست
من که میدانم اجل ناخوانده و بیدادگر
سر زده می آید و راه فراری نیست نیست
پس چرا عاشق نباشم پس چرا عاشق نباشم
+ نوشته شده توسط منصور در جمعه یازدهم آذر 1384 و ساعت
13:30 |

