اي زيباترين ؛
قشنگ ترين ؛
دلرباترين
اي بهترينم ؛ دوستت دارم .
زيباي من
در راه اثبات عشق و علاقه ام به تو ، عاجز و درمانده ام نمي دانم با کدامين کلام ؛ با کدامين بيان و با کدامين زبان مي توانم به تو بگويم که من تو را دوست دارم .
تو را چون تويي ؛
تو را بخاطر وقارت ،
تو را بخاطر متانتت ،
تو را به خاطر سر سختيت ،
تو را به خاطر همين غرورت ،
تو را به خاطر تسليم ناپذيريت ، دوست دارم .
اما افسوس بايد خورد چون اينها همه در دل است و من عاشق حتي قدرت بيان آنها را ندارم .
تمام آرزويم اين بوده و است که به تو اثبات کنم دوستت دارم ، در اين راه مي دانم که شايد درست عمل نکرده ام اما چه کنم ، چون وقتي نمي توانم حرف بزنم تلاش مي کنم با نگاه بتوانم با تو صحبت کنم .
البته اين را هم نمي دانم که واقعا برداشت و تصور تو نسبت به من و کارهايم چگونه است و مرا چگونه فردي مي شناسي ؟ اي کاش در وجودت بودم و تو را از اعماق وجودت مي شناختم و کلامت را بهتر ادراک مي کردم اما حقيرتر از آنم که چنين کاري بتوانم انجام دهم .
عشق من تنها به تو مي انديشم و آرزويم اين است که بالاخره بتوانم احساسم را به تو ابراز نمايم .
