تبليغاتX
برای شبهای بی ستاره . . . -

روز

آزار 

دوست دارم گاهی آزارت دهم

ای که آزردی مرا با رفتنت

*

ای که ترسیدی اگر عاشق شوی

عشق آرد یک بلایی بر سرت

*

رفتی و در قاب یادم همچنان

می درخشد چشم های روشنت

*

می زند آتش به شعر دفترم

یاد آن رفتار گنگ و مبهمت

*

رفتی و مانده ست بر ایوان دل

جای پاهای تو مثل شبنمی

*

رفتی ومن می نویسم باز هم

مانده برقلبم شرار ماتمی

*

این چه سود گر باز می خوانی مرا

باز می گویی پشیمانی مرا

*

من نخواهم داد هرگز پاسخت

ای که آزردی مرا بارفتنت

*

پای خود را روی قلبم می نهم

دوست دارم گاهی آزارت دهم

 

...

گار سختی است ...........!

آدمها خشكند ... حقايق تلخند ..... روياها شوكران !

جوی های روان تنگ اند و درختان قطور ضعيف !

خورشيد گرم است و سوزان .. ماه بی خيال و فروزان !

می دانم . من می دانم . تو هم می دانی ... همه می دانند ... روزگار عجيبی است !

انسانها در ميان خرابه هايی که زيبايشان می نامند می زیند و به آن عشق می ورزند .

و اينچنين بر حقارت خود دامن می زنند ...

و من به دور از هياهوی آدمک های دل خوش ... همچنان در خود فرو می روم .

هر چه بيشتر در ميانشان می زيم دورتر می شوم و غربيه تر !

آری ... معصوميت كودكيهايم گم شده است ،

اما من هنوز هم همان كودك عاشقم و ساده دل !

و همچنان در انتظار ،

در انتظار ظهور باغی از جنس اقاقی ،

كه مرا از خود و خويشتن ها برهاند و به سر منشا خود بازگرداند .

و رسیدن به خدایی که در این نزدیکیست ...

من اينجا تنها ماندم ،

خدایا مرا به بغضی که از تو می شکند بسپار ،

مرا به باد های تندِ رهاکننده ی گويا ... مرا تا هميشه به باران شوينده بسپار .

پروردگارا ، انتظار سخت ترين مجازاتی است كه برایم در نظر گرفته ای !

مرا ...... ببـــــــر

+ نوشته شده توسط منصور در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384 و ساعت 10:59 |