اين دل من اين چنين هرگز تنها نبود
باز تو پيدا شدي در دل تنهاي من
گر چه مرا سالهاست هيچ تمنا نبود
باز تو افروختي شمع تمناي من
سينه بسوزد ز شوق چون برود نام تو
بهتر از اين نام نيست در همه دنياي من
عطر تنت كرده مست هر يك از اندام تو
رنگ لبت برده هوش از دل شيداي من
عشق تو كرد آشكار حالت چشمان تو
راز مرا كرد فاش لرزش لبهاي تو
پيكر پر آن تو سينه ي لرزان تو
رنگ نويد و اميد داده به روياي من
آه كه اين زندگي با همه بيگانگي
با تو چنين باصفاست اي گل زيباي من
كار من امروز بود مستي و ديوانگي
آرزويت گر نبود اميد فرداي من
دل بري ازمن مكن دل همه دركارتوست
عقل و صبوري مخواه از دل رسواي من
اين دل مشكل پسند سخت گرفتار تست
گو همه آگه شوند از غم و سوداي من
تا تو كنار مني خاطرم آسوده است
حاجت مهتاب نيست با تو به شبهاي من
با تو دلم فارغ از بوده و نابوده است
اي گل شادي بمان همدم وغمهاي من
باز تو پيدا شدي در دل تنهاي من
گر چه مرا سالهاست هيچ تمنا نبود
باز تو افروختي شمع تمناي من
سينه بسوزد ز شوق چون برود نام تو
بهتر از اين نام نيست در همه دنياي من
عطر تنت كرده مست هر يك از اندام تو
رنگ لبت برده هوش از دل شيداي من
عشق تو كرد آشكار حالت چشمان تو
راز مرا كرد فاش لرزش لبهاي تو
پيكر پر آن تو سينه ي لرزان تو
رنگ نويد و اميد داده به روياي من
آه كه اين زندگي با همه بيگانگي
با تو چنين باصفاست اي گل زيباي من
كار من امروز بود مستي و ديوانگي
آرزويت گر نبود اميد فرداي من
دل بري ازمن مكن دل همه دركارتوست
عقل و صبوري مخواه از دل رسواي من
اين دل مشكل پسند سخت گرفتار تست
گو همه آگه شوند از غم و سوداي من
تا تو كنار مني خاطرم آسوده است
حاجت مهتاب نيست با تو به شبهاي من
با تو دلم فارغ از بوده و نابوده است
اي گل شادي بمان همدم وغمهاي من
+ نوشته شده توسط منصور در چهارشنبه نهم فروردین 1385 و ساعت
0:25 |

